دست نوشت چهار - موضوع : زخمی که چاقو میزنه از زخم زبون مردم بهتره!

سلام! جوونی بود به قول قدیمیها بی آر بی کار که تو دنیا فقط به فکر این بود از عمرش یه بهره یعنی کیف بکنه! حالا همین جوون سوار تاکسی میشه! تا به محل کارش بره! یه ذره پول تو جیبش بود! ۲۰۰-۳۰۰ هزار تومن! میخواست بره بده بجایی که بدهکار بود! توی تاکسی سوار شد! موقع پیاده شدن! وقتی اون سه نفر پولارو دیدن! چاقورو کشیدن! خواست بزنه! به جون اما جوون پولاشو داد تا چاقو بهش نخوره!بعد از اون کلانتری رفت! گفتن این همه پول میزاری جیبت که اینطوری بشه! پسر دیگه داشت اشکش در میامود! از اونجایی که هر جا میرفت بهش یه حرفایی میزدن که از زخم اون چاقو بدتر بود! هی میگفتن شماره ماشین رو برنداشتی؟!! چرا پول بردی~! چرا اینطوری و .... حالا شما بگین این جون چیکار کنه! اینم یه داستان دیگه از دل نوشتای من که بصورت غیر مستقیم درددل کسی دیگه رو میگم!

ولی چه خوب چه بد! پایان!